از قربان تا غدير فاصله اي جز قرباني كردن نيست.
تمام عمر خويش را صرف هدايت بشر وحشي كرد . تمام دردهاي روي زمين را تحمل كرد ، تا محبوبش را به همه معرفي كند . و حال ... ندا مي آيد : اي ابراهيم بايد بزرگترين سرمايه ات را كه محبوبت به تو داده ، قرباني او كني.
چه بايد مي كرد ... او و همسرش سالها در حسرت يك فرزند بودند و بالاخره خداوند به آنها يك پسر زيبا و صالح عطا كرده بود . حالا ديگر جوان رعنايي شده بود و لحظه اي طاقت دوري اش را نداشتند .
اما او ابراهيم بود و معبودش به او امر كرده بود . اينجا بود كه پا بر آخرين و سخت ترين تعلقاتش گذاشت و خود را از هر چه منيت بود پاك پاك كرد و مولايش را در درونش قائم كرد.
چاقو را به دست گرفت. بسمل كرد و چاقو را بر گريبان اسماعيلش گذاشت . آماده بريدن بود.
ناگهان جبرئيل بار ديگر پيدايش شد . پروردگارت گفته كه تو سربلند از امتحان خارج شدي و شاد باش كه محبوبت راضي است... و در شكر اين شادي گوسفندي را ذبح كن .

و اين امتحان ما بود از مقربينمان ... و ديگر رسولي را به اين مقام نرسانديم ، الا....
الا محمد .... و اين بار محمد .... او خاتم بود .... او تمام دين خدا را يكجا به تحفه از معراج آورده بود ... او آمده بود كه صلوة و زكوة و روزه و امر به معروف و نهي از منكر و در يك كلام تمام اسباب و علل جهان عاري از زشتي و زمين مملو از عدل و داد را به ناس بدهد ...
حال امتحان خاتم رسل و عشق محبوب و رحمت عالميان چه بود ... ديگر چيزي به خلاصي از زمين و ديدار پرودگارش براي محمد ؛ باقي نمانده بود ... در بازگشت از حج آخرش بود ... مي دانست كه آخرين سفرش است...باز جبرئيل آمد ... هر بار كه مي آمد خبر مهمي از ربش داشت ... پيام اين بود :اي پيامبر ابلاغ كن فرمان پروردگارت را كه نازل شده ، و اگر نكني ، رسالتت را ابلاغ نكرد? !!!!!!
يعني تمام اعمالت ( تو كه خيرالمرسليني) حبط و نابود ميشود...
اگر ولايت علي را معرفي نمي كرد ، رسالتش دست نااهلان مي افتاد و زمين لحظه اي سكوت نمي كرد...چرا كه اگر زمين امام نداشته باشد ، لحظه اي دوام نخواهد آورد و نابود خواهد شد ....
من كنت مولاه فهذا علي مولاه

و همه اين را شنيدند و همه به او تبريك گفتند
